شهادت حضرت صدیقه کبری (س)
![]()
![]()
شهادت ام الائمه صدیقه کبری حضرت صدیقه کبری فاطمه الزهرا را به صاحب الزمان (روحی فداک)
و مقام معظم رهبری و همه شیعیان ان حضرت تسلیت عرض می نماییم
![]()
![]()
![]()
![]()

مهدیا امدنت دیر شده به خدا عاشق تو پیر شده
![]()
![]()
شهادت ام الائمه صدیقه کبری حضرت صدیقه کبری فاطمه الزهرا را به صاحب الزمان (روحی فداک)
و مقام معظم رهبری و همه شیعیان ان حضرت تسلیت عرض می نماییم
![]()
![]()
![]()
![]()


|
عشق من پائیز آمد مثل پار | |
|
باز هم، ما باز ماندیم از بهار |
|
|
احتراق لاله را دیدیم ما | |
|
گل دمید و خون نجوشیدیم ما |
|
|
باید از فقدان گل خونجوش بود | |
|
در فراق یاس، مشكی پوش بود |
|
|
یاس بوی مهربانی میدهد | |
|
عطر دوران جوانی میدهد |
|
|
یاسها یادآور پروانهاند | |
|
یاسها پیغمبران خانهاند |
|
|
یاس ما را رو به پاكی میبرد | |
|
رو به عشقی اشتراكی میبرد |
|
|
یاس در هر جا نوید آشتی ست | |
|
یاس دامان سپید آشتی ست |
|
|
در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس! | |
|
بر لبان ما كه میخندید؟ یاس! |
|
|
یاس یك شب را گل ایوان ماست | |
|
یاس تنها یك سحر مهمان ماست |
|
|
بعد روی صبح پرپر میشود | |
|
راهی شبهای دیگر میشود |
|
|
یاس مثل عطر پاك نیت است | |
|
یاس استنشاق معصومیت است |
|
|
یاس را آیینهها رو كردهاند | |
|
یاس را پیغمبران بو كردهاند |
|
|
یاس بوی حوض كوثر میدهد | |
|
عطر اخلاق پیمبر میدهد |
|
|
حضرت زهرا دلش از یاس بود | |
|
دانههای اشكش از الماس بود |
|
|
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه | |
|
میچكانید اشك حیدر را به چاه |
|
|
عشق محزون علی یاس است و بس | |
|
چشم او یك چشمه الماس است و بس |
|
|
اشك میریزد علی مانند رود | |
|
بر تن زهرا " گل یاس كبود " |
|
|
گریه آری گریه چون ابر چمن | |
|
بر كبود یاس و سرخ نسترن |
|
|
گریه كن حیدر! كه مقصد مشكل است | |
|
این جدایی از محمد مشكل است |
|
|
گریه كن زیرا كه دخت آفتاب | |
|
بی خبر باید بخوابد در تراب |
|
|
این دل یاس است و روی یاسمین | |
|
این امانت را امین باش ای زمین |
|
|
گریه كن زیرا كه كوثر خشك شد | |
|
زمزم از این ابر ابتر خشك شد |
|
|
نیمه شب دزدانه باید در مغاك | |
|
ریخت بر روی گل خورشید، خاك |
|
|
یاس خوشبوی محمد داغ دید | |
|
صد فدك زخم از گل این باغ دید |
|
|
مدفن این ناله غیر از چاه نیست | |
|
جز تو كس از قبر او آگاه نیست |
|
|
گریه بر فرق عدالت كن كه فاق | |
|
میشود از زهر شمشیر نفاق |
|
|
گریه بر طشت حسن كن تا سحر | |
|
كه پر است از لخته ی خون جگر |
|
|
گریه كن چون ابر بارانی به چاه | |
|
بر حسین تشنه لب در قتلگاه |
|
|
خاندانت را به غارت میبرند | |
|
دخترانت را اسارت میبرند |
|
|
گریه بر بیدستی احساس كن! | |
|
گریه بر طفلان بی عباس كن! |
|
|
باز كن حیدر! تو شط اشك را | |
|
تا نگیرد با خجالت مشك را |
|
|
گریه كن بر آن یتیمانی كه شام | |
|
با تو میخوردند در اشك مدام |
|
|
گریه كن چون گریه ی ابر بهار | |
|
گریه كن بر روی گلهای مزار |
|
|
مثل نوزادانی كه مادر مردهاند | |
|
مثل طفلانی كه آتش خوردهاند |
|
|
گریه كن در زیر تابوت روان | |
|
گریه كن بر نسترنهای جوان |
|
|
گریه كن زیرا كه گلها دیدهاند | |
|
یاسهای مهربان كوچیدهاند |
|
|
گریه كن زیرا كه شبنم فانی است | |
|
هر گلی در معرض ویرانی است |
|
|
ما سر خود را اسیری میبریم | |
|
ما جوانی را به پیری میبریم |
|
|
زیر گورستانی از برگ رزان | |
|
من بهاری مرده دارم ای خزان |
|
|
زخم آن گل بر تن من چاك شد | |
|
آن بهار مرده در من خاك شد |
|
|
ای بهار گریه بار نا امید | |
|
ای گل مأیوس من! یاس سپید |

چهره مقدس و ملكـوتى فاطمه زهرا علیهاالسلام در تاریخ اسلام آنقدر تابناك و روشـن است كه چنـدان به تحقیق و بـررسـى نیاز نـدارد، اما با تـوجه به ایام شهادت آن بزرگوار شایسته است اندكى درباره فضایل حضـرتـش گفتگـو كنیـم. بـر ایـن اسـاس، به سـراغ روایات نـورانـى معصـومان علیهم السلام مـىرویـم تا بـا مقام و جایگاه آن حضـرت در قیامت آشنا شویم.
كیفیت برانگیخته شدن
برانگیخته شـدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناك آینـده بشر است، زمانى كه معصـومین علیهمالسلام همـواره بدان مىاندیشند و گاه از خوف آن بیهوش مىشدند. فاطمه صلوات الله علیها نیز چنیـن بود و بیشتر به آن زمان مـىاندیشید.
فكر زنده شدن، عریان بـودن انسانها در قیامت، عرضه شـدن به محضـر عدل الهى و... او را در انـدوه فـرو مـىبـرد. امیـرمـومنـان علـى علیه السلام مـىفـرمـایند:
"روزى پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله بـر فاطمه علیهاالسلام وارد شـد و او را انـدوهناك یـافت. فـرمـود: دختـرم! چـرا انـدوهگینى؟
فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: پدر جان! یاد قیامت و برهنه محشـور شدن مردم در آن روز، رنجم مىدهد.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمـود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگـى است. اما جبرئیل از سوى خداوند برایم خبر آورد مـن اولین كسى هستم كه برانگیخته مىشـوم. سپس ابراهیـم و آنگاه همسرت على بـن ابىطالب. پـس از آن، خـداونـد جبـرئیل را همـراه هفتاد هزار فـرشته به سـوى تـو مىفرستد. وى هفت گنبد از نـور بر فراز آرامگاهت برقرار مىسازد.
آنگـاه اسـرافیل لبـاسهاى بهشتـى بـرایت مـىآورد و تـو آنها را مـىپـوشـى. فـرشته دیگرى به نام زوقائیل مركبـى از نـور بـرایت مىآورد كه مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تـو بر آن مركب سـوار مىشـوى و زوقائیل آن را هدایت مـىكنـد. در ایـن حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبیح پیشاپیـش تـو راه مىروند.
اندكـى كه رفتـى، هفتاد هزار حـورالعیـن در حالى كه شادمانند و دیدارت را به یكـدیگر بشارت مىدهند، به استقبالت مـىشتابند. به دست هر یك از حـوریان منقلـى از نـور است كه بـوى عود از آن بـرمىخیزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حركت مـىكنند.
هنگامـى كه به همان انـدازه از آرامگاهت دور شـدى، مریـم دختـر عمران همراه هفتاد هزار حـورالعیـن به استقبالت مـىآید و بر تـو سلام مىگـوید. آنها سمت چپت قرار مىگیرند و همراهت حركت مىكنند. آنگـاه مادرت خـدیجه، اولیـن زنـى كه به خـدا و رسـول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبیر در دست دارنـد، به استقبالت مىآیند. وقتـى به جمع انسانها نزدیك شدى، حـواء با هفتاد هزار حـورالعیـن به همراه آسیه دختر مزاحـم نزدت مىآید و با تـو رهسپار مـىشـود.
حضـور فاطمه در میان مردم
فاطمه جان، هنگامى كه به وسط جمعیت حاضـر در قیامت مـىرسى، كسـى از زیر عرش پـروردگار به گـونهاى كه تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مـىزنـد: چشمها را فـرو پوشانید و نظرها را پایین افكنید تا صـدیقه فـاطمه، دخت پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همـراهـانـش عبـور كننـد.
پـس در آن هنگـام هیچ كـس جز ابـراهیـم خلیل الـرحمان و علـى بـن ابـى طـالب علیهماالسلام و... به تـو نگـاه نمـىكنند.
جابربـن عبدالله انصارى نیز در حدیثى از پیامبر خدا صلى الله و علیه و آله این حضور را چنین توصیف مىكند:
روز قیامت دختـرم فاطمه بـر مركبـى از مـركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مـىشـود. مهار آن مركب از مرواریـد درخشان، چهار پایـش از زمرد سبز، دنبالهاش از مشك بهشتى و چشمانـش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بیرون آن از درونـش و درون آن از بیرونـش نمایان است. فضاى داخل آن گنبـد انـوار عفـو الهى و خارج آن پرتـو رحمت خـدایـى است. بر فرازش تاجـى از نـور دیـده مـىشـود كه هفتاد پایه از در و یاقـوت دارد كه هماننـد ستارگان درخشان نور مىافشانند.
در هر یك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشـم مـىخـورد. جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صـداى بلند نـدا مىكند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افكنید. ایـن فـاطمه دختـر محمـد است كه عبـور مـىكنـد. در ایـن هنگام، حتـى پیامبـران و انبیـا و صـدیقیـن و شهدا همگـى از ادب دیـده فـرو مىگیـرند تا فاطمه صلوات الله علیها عبـور مـىكنـد و در مقابل عرش پـروردگارش قرار مىگیرد.
منبرى از نور براى فاطمه علیهاالسلام
در ادامه گفتگوى پیامبر صلی الله و علیه و آله با دختر گرامىاش درباره چگـونگـى حضـور وى در عرصه قیامت، چنیـن مىخـوانیـم: سپـس منبرى از نـور برایت برقرار مـىسازنـد كه هفت پله دارد و بیـن هر پلهاى تا پله دیگر صفهایـى از فرشتگان قرار گرفتهانـد كه در دستشان پـرچمهاى نـور است. همچنین در طرف چپ و راست منبـر حـورالعیـن صف مـىكشنـد.
آنگاه كه بر بالاى منبر قرار مىگیرى، جبرئیل مىآید و مىگـوید: اى فـاطمه! آنچه مـایلـى از خـدا بخـواه.
شكایت در دادگاه عدل الهى
اولیـن درخواست فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شكایت از ستمگران است.
جابربـن عبـدالله انصارى از پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله چنیـن نقل مىكنـد: هنگامـى كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مىگیرد، خـود را از مركب به زیر انداخته، اظهار مىدارد: الهى و سیـدى، میان من و كسـى كه مرا آزرده و بـر مـن ستـم روا داشته، داورى كـن. خـدایـا! بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم، حكـم كن...
بر اساس روایتـى دیگر، پیامبـر اكرم صلی الله علیه و آله فرمـود: دختـرم فاطمه در حالـى كه پیـراهنهاى خـونیـن در دست دارد، وارد محشـر مـىشـود. پـایهاى از پـایههـاى عرش را در دست مـىگیـرد و مـىگـوید: «یا عدل، یا جبار، احكم بینى و بیـن قاتل ولدى»؛ اى خداى عادل و غالب، بیـن مـن و قـاتل فـرزنـدم داورى كـن.
قـال:« فیحكـم لابنتـى و رب الكعبه» به خـداى كعبه سـوگنـد، به شكـایت دختـرم رسیـدگـى مـىشـود و حكـم الهى صـادر مـىگـــردد.
دیدار حسن و حسین علیهماالسلام
دومین خـواسته فاطمه علیهاالسلام در روز قیامت از خداوند چنیـن است: خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.
در این لحظه، امام حسـن و امام حسیـن علیهماالسلام به سوى فاطمه صلوات الله علیها مىروند، در حالـى كه از رگهاى بریده حسیـن علیه السلام خـون فـوران مـىكنـد.
پیامبر خـدا صلی الله علیه و آله مىفرماید: هنگامى كه به فاطمه گفته مـىشـود وارد بهشت شو، مىگـوید: هرگز وارد نمـىشـوم تا بدانـم پـس از مـن با فرزندانم چه كردند؟
به وى گفته مـىشـود: به وسط قیـامت نگـاه كـن.
پـس بدان سمت مىنگرد و فرزندش حسیـن را مىبیند كه ایستاده و سر در بـدن نـدارد. دخت پیـامبـر صلی الله علیه و آله نـاله و فـریـاد سـر مـىدهـد.
فرشتگان نیز(با دیـدن ایـن منظره) ناله و فریاد بـرمـىآورنـد.
امام باقر علیه السلام مىفرماید: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبیب! اینك كه دستـور دادهام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله علیها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنیـن روزى با پذیـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.ندا مـىرسـد: اى دختر حبیبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو یا یكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.
امام صادق علیه السلام مىفرماید: حسیـن بـن على علیهماالسلام در حالى كه سر مقدسـش را در دست دارد، مـىآیـد. فـاطمه علیهاالسلام بـا دیـدن ایـن منظره نـالهاى جانسـوز سر مىدهد. در ایـن لحظه، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده مومنى نیست مگر آن كه به حال او مىگرید.
در ایـن موقعیت، خداوند به خشـم آمده، به آتشـى به نام «هبهب» كه هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسـودگـى در آن راه نمىیابد و هیچ اندوهى از آنجا بیرون نمىرود، دستـور مـىدهد كشندگان حسیـن بـن على را برگیر و جمع كـن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را برمىچیند...
شفـاعت بـراى دوستان اهلبیت علیهم السلام
سـومیـن درخـواست فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت از پـروردگـار، شفـاعت از دوستان و پیروان اهلبیت علیهم السلام است كه مـورد قبـول حق قرار مـىگیـرد و دوستـان و پیـروانـش را مـورد شفاعت قـرار مـىدهـد. امام باقر علیه السلام مىفرماید: هنگامى كه فاطمه به در بهشت مـىرسـد، به پشت سـرش مىنگرد. نـدا مـىرسـد: اى دختـر حبیب! اینك كه دستـور دادهام به بهشت بروى، نگران چه هستى؟ فاطمه صلوات الله علیها جـواب مىدهد: اى پـروردگار! دوست دارم در چنیـن روزى با پذیـرش شفاعتـم، مقام و منزلتم معلوم شود.
ندا مـىرسـد: اى دختر حبیبـم! برگرد و به مردم بنگر و هر كه در قلبـش دوستى تو یا یكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان.
امام باقـر علیه السلام در روایتـى دیگـر مـىفـرمایـد: در روز قیامت بـر پیشانى هر فردى، مـومـن یا كافر نـوشته شده است. پـس به یكى از محبـان اهلبیت علیهم السلام كه گنـاهـانـش زیـاد است دستـور داده مىشود به جهنـم برده شود. در آن هنگام، فاطمه علیهاالسلام میان دو چشمـش را مىخواند كه نوشته شده است: دوستدار اهلبیت. پـس به خدا عرضه مىدارد: الهى و سیدى! تـو مرا فاطمه نامیدى و دوستان و فرزندانـم را به وسیله مـن از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعدهات را زیر پا نمىنهى.

ندا مـىرسـد: فاطمه! راست گفتـى، مـن تـو را فاطمه نامیدم و به وسیله تـو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتـش دور گردانیـدم. وعده مـن حق است و هرگز تخلف نمـىكنـم.
این كه مـىبینـى دستـور دادم بندهام را به دوزخ برند، بدیـن جهت بـود كه دربارهاش شفاعت كنـى و شفاعتت را بپذیـرم تا فـرشتگان، پیامبـران، رسـولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهـى یابنـد.
حال بنگر، دست هر كه بر پیشانىاش «مـومـن» نـوشته شده، بگیر و به بهشت ببر.
شفاعت دوستان فاطمه از دیگران
عظمت و مقام حضـرت فاطمه صلوات الله علیها در روز قیامت چنان است كه خـداونـد به خاطـر فاطمه به دوستـان آن حضـرت نیز مقام شفاعت مـىدهـد.
امام باقر علیه السلام به جابر فـرمـود: جابـر! به خـدا سـوگنـد، فاطمه علیهاالسلام با شفاعت خـود در آن روز شیعیان و دوستـانـش را از میان اهل محشـر جدا مىسازد. چنان كه كبـوتر دانه خـوب را از دانه بد جدا مىكند.
هنگامى كه شیعیان فاطمه همراه وى به در بهشت مـىرسند، خداوند در دلشان مـىافكند كه به پشت سـر بنگـرند. وقتـى چنیـن كنند، نـدا مـىرسـد: دوستـان مـن! اكنـون كه شفـاعت فـاطمه را در حق شمــا پذیرفتم، نگران چه هستید؟
آنان عرضه مـىدارنـد: پـروردگارا! ما نیز دوست داریـم در چنیـن روزى مقـام و منزلت مـا بـراى دیگـران آشكـار شود.
ندا مىرسد: دوستانـم! برگردید و بنگرید و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نیز هـر كه به خـاطـر محبت فـاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده و یا غیبتـى را از شما دور گردانیـده، همراه خود وارد بهشت كنید.
به سوى بهشت
حضرت فاطمه علیهاالسلام، پـس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانـش و رسیدگى به شكایتـش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكـوه خاصى وارد بهشت مىشـود. پیامبـر اكرم صلوات الله علیه مـىفرمایـد: روز قیامت دخترم فاطمه در حالـى كه لباسهاى اهـدایـى خـداونـد را كه با آب حیات آمیخته شده، پـوشیده، محشور مـىشـود و همه مردم از مشاهده ایـن كـرامت تعجب مـىكننـد.
آنگـاه لبـاسـى از لبـاسهاى بهشت بـر وى پـوشانده مـىشـود. بر هزار حله بهشتـى براى او با خط سبز چنیـن نوشته شده است: دختر پیامبر را به بهترین شكل ممكـن و كاملترین هیبت و تمامترین كرامت و بیشتریـن بهره وارد بهشت سازیـد. پـس، فـاطمه سلام الله علیها را به فـرمـان پـروردگـار در كمـال عظمت و شكـوه، در حالى كه پیرامونـش هفتاد هزار كنیز قرار گرفته، به بهشت مىبرند.
استقبال حوریان بهشتى
رسـول خدا صلی الله علیه و آله به فاطمه علیهاالسلام فرمـود: هنگامى كه به در بهشت مىرسـى، دوازده هزار حـوریه، كه تاكنـون به ملاقات كسى نرفته و نخـواهند رفت در حالـى كه مشعلهاى نـورانى به دست دارنـد و بر شترانـى از نـور كه جهازهایشان از طلاى زرد و یاقـوت سـرخ و مهارهایشـان از لولو و مروارید درخشان است سـوارند، به استقبالت مىشتابند.
پـس وقتى داخل بهشت شدى، بهشتیان به یكدیگر ورودت را بشارت خـواهند داد و براى شیعیانت سفرههایى از گـوهر، كه بر پایههایى از نـور برقرار ساختهاند، آماده مىسازند و در حالـى كه هنـوز سایر مردم گـرفتـار حسـابـرسـىانـد، آنـان از غذاهـاى بهشتـى مـىخـورنـد.

اولین سخن فاطمه در بهشت
سلمـان فـارسـى از پیـامبـر اسلام صلی الله علیه و آله چنیـن روایت كرده است:
هنگامى كه فاطمه داخل بهشت مـىشـود و آنچه خـداونـد برایـش مهیا كـرده، مـىبینـد، ایـن آیه را تلاوت مـىكند:
«بسـم الله الرحمـن الـرحیـم الحمـدلله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفـور شكور الذى احلنا دارالمقامه مـن فضله لایمسنا فیها نصب ولا یمسنا فیها لغوب»؛ ستـایـش و سپـاس ویژه خـدایـى است كه اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنـده است. پروردگارى كه در سایه بخشـش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگىمان فرود آورد. مـا در آن جـا بـا رنج و ملالـى رو به رو نمـىشـویم.
نـورانـى شـدن بهشت از نـور فاطمه زهرا علیهاالسلام
ابـن شهرآشوب مىنویسد: در بسیارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابـوالسعادات، در معناى ایـن آیه «لایـرون فیها شمسـا ولا زمهریـرا»؛ (و نمـىبیننـد در بهشت نه آفتـاب و نه سـرمایـى را) آوردهانـد كه ابـن عبـاس گفت: چنـان كه بهشتیان در بهشت هستنـد، ناگاه نورى مـىبینند كه باغهاى بهشت را نـورانـى كرد.
اهل بهشت اظهار مـىدارند: خـدایا! تـو در كتابـى كه بر پیامبرت فرستادى، فرمـودى:«لایرون فیها شمسا»؛ "بهشتیان در بهشت خورشیدى نخـواهند دید." نـدا مـىرسـد: ایـن، نـور آفتاب و ماه نیست، بلكه علـى و فاطمه از چیزى تعجب كرده و خندیدند و از نور آن دو، بهشت روشـن گردید.
زیارت انبیا از فاطمه زهرا سلام الله علیها در بهشت
آنگاه كه همه انبیا و اولیاى خـدا وارد بهشت شـدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا مـىكنند. رسـول خدا صلی الله و علیه و آله به فاطمه فرمـود: هرگاه اولیاى خـدا در بهشت مستقـر گردیـدنـد، از آدم گـرفته تا سایـر انبیا همه به دیدارت مىشتابند.
عنایات خداوند به فاطمه علیهاالسلام در بهشت
پروردگار منّان به فاطمه زهرا سلام الله علیها در بهشت عنایاتـى ویژه خـواهـد داشت. بخشـى از آن عنـایـات چنیـن است:
1ـ خانههاى بهشتى
پیامبرخدا صلی الله علیه و آله فرمـود: هنگامى كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسیدم. درون آن هفتاد قصر بـود كه تمام در و دیـوار و طاقهایـش از دانههاى مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یك شكل زینت داده شده بود.
2ـ همنشینى با پیامبر صلی الله و علیه و آله
پیامبر اكرم صلی الله و علیه و آله به حضرت على علیه السلام فرمـود: یا على! تـو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین مـن هستید. سپس ایـن آیه را تلاوت فرمود: "بـرادران بـر تختهاى بهشتـى رو به روى هـم مـىنشینند."
3 ـ درجه وسیله
رسـول خدا صلی الله و علیه و آله فرمـود: فِى الجَنَّةِ دَرَجَةٌ تُدعَى الـوَسیلَةُ فَاِذَا سَاَلتُـم اللهَ فَاساَلُوا لِـىَ الوَسِیلَةَ قَالُـوا یَا رَسُـولَ اللهِ مَـن یَسكُـنُ مَعَكَ فِیها؟ قَالَ علـىً و فـاطمةُ و الحَسَـنُ و الحُسَیـنُ. در بهشت درجهاى به نام «وسیله» است. هـرگاه خـواستیـد، هنگام دعا، چیزى بـرایـم بخواهید، مقام وسیله را از خـداوند خـواستار شـوید. گفتنـد: یا رسـولالله! چه كسـانـى در ایـن درجه (مخصـوص) بـا شما همنشیـن خـواهنـد بـود؟ فـرمـود: علـى، فـاطمه، حسـن و حسین.
علامه امینـى در منقبت بیست و ششـم مـىنـویسـد:
از مناقب حضرت زهرا علیهاالسلام همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانـش در درجة الـوسیله است. آنجا پایتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تـن علیهم السلام هیچ یك از انبیا و اولیا و مرسلین و صـالحـان و فـرشتگـان مقـرب كسـى بـدان راه نمـىیـابد.
4 ـ سكونت در حظیرة القدس
سیوطى در مسند مىنـویسد: «اِنَّ فاطمَةَ و علیاً و الحسـنَ و الحسیـنَ فِى حَظِیرَةِ القُدسِ فِى قُبَّةٍ بَیضَاء سَقفُها عَرشُ الرَّحمـنِ»؛ فاطمه و على و حسـن و حسیـن در جایگاهـى بهشتـى به نام «حظیرة القدس» در زیر گنبـدى سفیـد به سـرمـىبـرنـد كه سقف آن عرش پـروردگـــار است.
پیامبرخدا صلی الله و علیه و آله فرمود: در قیامت، جایگاه من و على و فاطمه و حسـن و حسیـن سـرایـى زیـر عرش پـروردگار است.
نـویسنـده خصایص فاطمه، ضمـن بیانـى مفصل درباره حظیـرة القـدس، مـىنـویسـد: والاتـریـن جـایگـاههـا در بهشت حظیـرة القــدس است.
5 ـ بخشیـدن چشمه تسنیـم به فاطمه علیهاالسلام
طبرى از همام بـن ابى على چنیـن نقل مىكند: به كعب الحبر گفتـم:
نظرت دربـاره شیعیـان علـى بـن ابـى طـالب علیه السلام چیست؟
گفت: اى همام! مـن اوصافشـان را در كتـاب خـدا مـىیابـم. اینان پیروان خـدا و پیامبـرش و یاران دیـن او و پیروان ولـىاش شمرده مىشوند.
اینان بندگان ویژه خدا و برگزیـدگان اوینـد. خـدا آنها را براى دینـش بـرگزیـد و بـراى بهشت خـویـش آفـرید.
جایگاهشان در فـردوس اعلاى بهشت است. در خیمهاى كه اتاقهایـى از مروارید درخشان دارد، زندگى مىكنند. آنان از مقربیـن ابرارند و سـرانجـام از جـام «رحیق مختـوم» مـىنـوشند.
رحیق مختـوم چشمهاى است كه به آن «تسنیـم» گفته مىشـود و هیچ كـس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد كرد. تسنیـم، چشمهاى است كه خـداونـد آن را به فـاطمه علیهاالسلام دختـر پیـامبـر صلی الله و علیه و آله و همســـــر على بن ابى طالب علیه السلام بخشید و از پاى ستـون خیمه فاطمه جارى مىشود. آب آن چشمه چنـان گـواراست كه به سـردى كـافـور و طعم زنجفیل و عطر مُشك شباهت دارد... .
خدایا ما را از شفاعت آن دُر گرانبها بىنصیب مگذار.

|
باسمه تعالی زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) |

شناسایى و تحلیل منزلت زنان نمونه صدر اسلام؛ از جمله حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام و حضرت زینب علیها السلام برای زنان به صورتهاى مختلف، با هدف الگو سازى مورد توجه قرار گرفته كه حاصل آن عمدتا از دو شكل خارج نیست:
یا به عبارتى دیگر، تشریح روش زندگى حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام از كودكى تا نوجوانى و جوانى، با طبقه بندىهاى انتزاعى؛ مانند زندگى فردى، اجتماعى، خانوادگى، اقتصادى، سیاسى... و توصیه به زنان جوان در تلاش براى تاسى جستن به این بانوى بزرگوار در زندگى.ویژگىها و خصوصیات این شكل از الگو سازى عبارتند از:
الف: توجه به رفتار حضرت در عمل، بدون ملاحظهى ارتباط بین رفتار و عكس العملهاى مختلف.
ب: عدم ملاحظهى حالتهاى روحى، انگیزه، حساسیت و خصوصیات ذهنى مؤثر و مقدم بر رفتار.
ج: عدم توجه به شرایط زمانى موجود و ضرورت پیشنهاد نمونه رفتارى با ملاحظه شرایط زمانى و مكانى، براى تغییر در حالتهاى روحى، ذهنى و رفتارى و ملاحظه نسبت بین آنها.
شكل دیگر برخورد با خصوصیات زنان نمونه صدر اسلام، شناسایى مقاطع مختلف زندگى آنان و انتخاب برخى خصوصیات ویژه از عملكرد آنان، متناسب با نیازهاى تولید شده در جامعه فعلى مىباشد.مشخصات این شكل از الگو سازى نیز عبارتند از:
الف: پذیرش نیازهاى تولید شده توسط نظام غیر دینى و تلاش در تطبیق دین با آن نیازها.
ب: تعبیر و تفسیر به راى بعضى خصوصیات رفتارى ائمه معصومین، به ویژه بانوان مكرم صدر اسلام علیهم السلام.
ج: جدا دیدن زندگى فردى و اجتماعى، و پذیرش زندگى حضرت زهرا علیهاالسلام براى زندگى فردى و همراهى با افراد غیر متدین در امور اجتماعى.
دیدگاههاى فوق، اگر چه هر دو، پذیرش دین و تولى به ولایت معصومین را دارا هستند، لكن عدم ملاحظه شرایط زمانى و مكانى زن در جهان و در جامعه اسلامى (در دیدگاه اول) یا اصل قرار دادن «شرایط» و تنظیم مدل و تطبیق قواعد اسلامى و خصوصیات زندگى ائمه معصومین علیها السلام؛ (در دیدگاه دوم) نتوانستهاند آن گونه كه باید در معرفى بزرگان دینى، به ویژه در الگوسازى براى زنان مسلمان و سایر زنان جهان موفق باشند.
زنان صدر اسلام را به عنوان الگوى عملى براى جامعه موجود، مطالعه و بررسى مىنماید. توجه به كلیه ابعاد و خصوصیات رفتارى و حاكمیت یك هدف شامل بر كلیه حالات، ذهنیات و رفتارها، از ضرورى ترین مبانى این نگرش مىباشد.نمونههایى از امتیازات نگرش سوم كه در ادامه توضیح بیشتر آن ارائه مىگردد عبارتند از:
الف: در نظر گرفتن نقش كلیه ابعاد زندگى حضرت زهرا علیهاالسلام یا حضرت زینب علیهاالسلام كه محور اصلى آن توجه به جهت ولایتى بوده و در هیچ زمانى از زندگى آنها محو نشده است.
ب: ملاحظه روش معصومین علیهم السلام كه ریشه آن در تكوین و در تاریخ بوده و جریان ولایت آنان بر جامعه امتداد همان ولایت تاریخى است.
ج: ارائه تعریف جدید و توسعه یافته از ولایت و ضرورت تاثیر عبادات فردى و اجتماعى در تغییر الگوى تولید، توزیع و مصرف در جامعه.

براى شناخت صحیح و كامل زندگى حضرت زهرا، یا حضرت زینب علیها السلام نیاز به یك مدل با شاخصههاى متناسبى مىباشد كه بتواند به طور متناسب، كلیه ابعاد زندگى این شخصیتها را ترسیم و تحلیل نماید و از نسبت دادن به این بزرگواران به شكل تخمینى یا با برداشت شخصى و بدون نتیجه براى تغییر وضعیت جامعه، پیشگیرى نماید.
زندگى حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان كامل ترین اسوه، از آن جهت الگو است كه ایشان در تمامى زندگى از ولایت پیروى و حمایت كردند. زمانى كه جنگ تهاجمى اسلام علیه كفر واقع مىشد ایشان به عنوان بهترین پرستار ایفاى وظیفه مىنمودند. وقتى جنگ حالت تدافعى پیدا مىكرد، ایشان خود را سپر ولى خود حضرت على بن ابى طالب علیه السلام مىنمودند، تا جایى كه حتى با وجود حضور حضرت على علیه السلام در خانه، حضرت زهرا علیها السلام پشت در آمدند و تا آخرین رمق، از مقام ولایت زمان خود دفاع نمودند و تمام حیات گرانقدر حضرت زهرا علیهاالسلام صرف حمایت از ولایت گردید. این گونه موضع گیرى براى احقاق حق باید در دستگاه توسعه نفوذ اسلام در برابر كفر بررسى شود و خطبههاى حضرت زهرا علیهاالسلام و حضرت زینب علیهاالسلام ارزیابى و اثر تاریخى آن ملاحظه گردد كه معصومین علیهم السلام در تمامى موضع گیرىهاى خویش، سرپرستى و توسعه تاریخ را بر عهده داشتند.
در این بخش، بعضى از مفاهیمى كه در ساختن یك مدل كاربردى براى شناسایى شخصیت حضرت زینب علیها السلام وجود دارد و قابل تعمیم به سایر معصومین علیهم السلام نیز مىباشد، اجمالا بیان مىگردد:
زندگى حضرت زینب علیهاالسلام منحصر به یك سرى صفات و خصوصیات مطلق و ثابت نیست، اگر چه جهت واحد و هدف شاملى بر كلیه حركات، رفتار و روحیات حضرت، حاكم است؛ عواملى كه مىتواند براى شناسایى شخصیت حضرت محور قرار گیرد، شامل «عوامل درون زا» ، «عوامل برون زا» ، و «سطح موضع گیرى نسبت به نیازها» است.
«بى نیازى و استغنا» در عالى ترین سطح، موجب پیدایش صفت «شرافت» (ضد دنائت) در حضرت شده كه با بى نیازى در سطوح پایین تر(كه آن هم درجه متناسبى از شرافت را ایجاد مىكند) تفاوت دارد.
عامل بعدى«انتخاب هدف برتر» و متعالى در مقابل ارضاى نیازهاى شخصى و فردى است كه در سطوح مختلف و به تناسب ظرفیت در اشخاص وجود دارد، ولى براى حضرت زینب علیهاالسلام در بالاترین سطح مطرح است.
صفت بعدى،«مقاومت» و ایستادگى در برابر مشكلات تا درجه به ذلت كشاندن دشمن است كه در قضیه كربلا، جلوه كامل آن مشاهده مىشود.
وجود هر سه عامل (بى نیازى، هدف برتر، و مقاومت در برابر مشكلات) مجموعه عوامل درون زا را تشكیل مىدهد.
ملاحظه رفتار و عمل یك شخصیت تاریخى؛ مانند حضرت زینب علیهاالسلام معرف عالى ترین درجه از«بى نیازى»، یا به عبارتى، خود صفت «بى نیازى» است. «استقامت» آن بزرگوار در برابر مرارتها هم تا مرحله جان است و كلیه رفتار و كردار وى حول محور برترى جویى آرمان اوست، به این جهت در عین این كه شدید ترین مقاومت و برخورد را در موضع گیرى با دشمن دارد، در همان وضعیت، در برابر درخواست یك كودك چنان با عطوفت و رحمت رفتار مىنماید كه در طول تاریخ نظیر آن دیده نمىشود.
وجود این عوامل در عالى ترین سطح، بیانگر حركت حضرت زینب علیهاالسلام در جریان عاشورا است و چارچوب یك مدل شناخت رفتارى را براى سایر زنان نمونه شكل مىدهد.

شناخت سه شاخصه درونى از میان صفات رفتارى براى هر موضوع و تعیین سطح آن صفت در شخص، هنوز براى معرفى یك مدل كافى نیست، بلكه شرایط جامعه و تعامل آن با عوامل درونى، مىتواند مدل شناخت را كامل تر نماید:
- شرایط سیاسى جامعه.
- شرایط فرهنگى جامعه.
- شرایط اقتصادى جامعه.
در این صورت با ملاحظه رابطه متغیرهاى درونى و بیرونى، فعالیتهاى محورى حضرت زینب علیهاالسلام هر چه بیشتر قابل تحلیل مىگردد.
شرایط حضرت از نظر سیاسى، درگیرى با حكومت بنى امیه بوده و از نظر فرهنگى، پیدایش نژاد گرایى و به لحاظ اقتصادى، حاكمیت مطلق نژاد گرایى است كه به مراتب ظالمانه تر از استبداد مطلق است. لذا حضرت با وضعیتى مواجه شدهاند كه نه تنها شرافت در هیچ مرتبهاى از آن وجود ندارد، بلكه دنائت هم در جامعه با پذیرش عمومى مواجه شده و به عبارتى ظلم و جور(ستم و پذیرش ستم) با هم توام شده است كه بدترین وضعیت براى شرایط اجتماعى است.
حضرت زینب در چنین شرایط اجتماعى، با حوزههاى مختلفى ارتباط دارد، كه در این میان عمدتا سه دسته ارتباط را مىتوان نام برد:
- ارتباط با جامعهى اسرا.
- ارتباط با جامعهى عمومى.
- ارتباط با نظام حاكم.
در بخش اول، یعنى ارتباط با اسرا در قضیه عاشورا حضرت زینب علیهاالسلام در كمال امنیت سیاسى برخورد كرده و«ایثار» و از خود گذشتگى را در بالاترین مرتبه خود، نشان مىدهد. به عنوان مثال وقتى كودكان اسیر مورد ضرب و شتم قرار مىگیرند، حضرت خود را سپر بچهها كرده و شاید چندین بار، هر روز در مقابل كسانى كه اقدام به اهانت، یا بد رفتارى با كودكان اهل بیت علیهم السلام مىكردند ایستادگى نموده و از موضع قدرت (نه موضع نرمش و خضوع) با آنان مقابله مىكرد.
در برقرارى ارتباط با عموم، حضرت زینب علیهاالسلام مرتبا تداوم ولایت؛ یعنى وجود مبارك حضرت سجاد علیه السلام را یادآورى مىنمود و اصول ارزشى را به مردم گوشزد مىكرد.
در مقابل نظام حاكم، حضرت به شكلهاى مختلف، حضور تاریخى خود در تاریخ را اعلام مىدارند. تذكر مكرر این مطلب كه «هر كارى بكنید نمىتوانید یاد ما را از بین ببرید» دلیل بر تداوم تاریخى این حضور است. پس از ایجاد زمینه تحریك در مردم، برخورد حضرت در مقابل نظام حاكم، ایستادن در مقابل قدرت حاكم، آن هم از موضع برتر و تحقیر قدرت استكبارى آن مىباشد.
در نتیجه مىتوان ملاحظه كرد كه برخورد حضرت با مردم، با قدرت حاكم و با اسرا به گونهاى بوده است كه حاصل آن كشیده شدن ملت به قیام مىباشد. اگر چه حضرت سید الشهدا علیه السلام پرچم دار و رهبر قیام نظامى است، اما رهبرى قیام سیاسى با حضرت زینب علیهاالسلاماست.
در كل متغیرهاى درونى و بیرونى و موضع گیرى كه ذكر شد، جهت حاكم بر رفتار و حالات حضرت زینب علیها السلام نشان اعلام برترى تاریخى حضرت سیدالشهدا علیه السلام مى باشد. در بخش فرهنگى به حاكمى كه مىخواهد استبداد مطلق ایجاد كند، اثبات مىكند كه دچار تشتت و ناهنجارى فرهنگى است و اعلام مىنماید كه یزید همان دعوت شده به دست پدر و برادر وى است و اسلام را از آنان گرفته و نهایتا با مقابله با یزید مردم را به قضاوت مىكشاند.
با شاخص قرار دادن عالى ترین سطوح این صفات كه در حضرت زینب علیهاالسلام به عنوان الگو براى جامعه زنان مشاهده مىشود، مىتوان كلیات مدل شناسایى براى ارزیابى وضع موجود زنان و سیر به طرف مطلوب را به دست آورد. بر آن مبنا شاخصه زن مطلوب با ابعاد گسترده تر و در سطوح متفاوت رفتارى در جامعه براى زنان به دست مىآید. هر یك از شاخصهاى به دست آمده در سطح كامل و متعالى آن، در حضرت زینب علیهاالسلام جلوه گر مىشود، ولى سطوح نازل تر بروز آن صفات هم جهت و هم هدف با حضرت، در سایر اقشار، انگیزه مطالعه و بررسى و تكمیل مدل مىشود تا بر آن اساس با لحاظ نمودن شرایط بیرونى، خصوصیات درونى افراد، و گروههاى زنان و سطوح نیاز آنان، الگوهاى مناسب را شناسایى كرد و تخصیص داد.

سلام
..........................
...................................................
..................................................................................
انشاالله که همین صبح جمعه دیگه یوسف زهرا سلام الله علیها بیاد...
انشاالله امروز صبح صدای نازنین و وصف ناپذیرت را بشنویم ....
انشاالله که میایی آقا!
همش پیش خودم فکر می کنم میگم آقا هر چند سال یه بار به یاران شما اضافه میشن ؟
آقا ۳۱۳ نفر گلچین شدن خیلی سخته ...مگه نه !؟!
حتما سخته والا اگه تکمیل بود که اومده بودی آقا جان .....
چه بگویم از رو سیاهی....
یاران شجاعی همچون حضرت عباس علیه السلام به سختی پیدا میشه دیگه ....
نمی دونم هر چند سال یکبار یکی شون به دنیا می آد!!!
تو مقتل خوندم که نوشته بود وقتی حضرت عباس علیه السلام رفت که آب بیاره امام حسین علیه السلام تا جایی یاری اش کرد، بعد ایستاد تا حضرت عباس علیه السلام خودش بقیه راه رو رفت ...( چهار هزار نفر شریعه فرات رو محاصره کرده بودند )
وقتی سپاه دشمن رو فراری داد و رسید به فرات .............
بقیه ماجرا رو که خودتون می دونید ....
یه جا رو میخوام بگم که مطمئنم امام زمان همیشه در همون لحظه چشم انتظاره
کدوم لحظه ؟؟؟
همون لحظه ای که امام حسین علیه السلام در حدود خیمه ها بود و از دور چشم دوخته بود به شریعه فرات و منتظر عباس علیه السلام بود که با مشک پر آب برگرده ....
می دونم حتما یوسف فاطمه سلام الله علیها هم چشم دوخته ببینه یارانش کی تکمیل میشن ...!
هی به اون دوردست ها نگاه میکنه تو دلش میگه :
من هم شما رو تا یه جایی آوردم ... بعدش رو خودتون برید ...ولی منتظرم که بر گردید!!!
از دور هواتونو دارم ...
کی بر میگردن !؟!
کی میاید !؟!
من هم منتظرتونم بیاید دیگه ...!!!
آيا امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند؟

بنابر آنچه در قرآن مجيد و روايات معصومين(عليهم السلام)آمده است، همه ى ائمه و از جمله امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما آگاه هستند.
قرآن مجيد مى فرمايد: (وقل اعملوا فسيرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون ...) سوره توبه، آيه 105. بگو: هر عملى مى خواهيد انجام دهيد، پس خدا، رسولش و مؤمنان عمل شما را مى بينند ...
در رواياتى كه در تفسير آيه آمده است، گفته شده كه مراد از مؤمنان در اين آيه ائمه ى معصومين(عليهم السلام)هستند. پس اصل آگاهى امام زمان (عليه السلام) از اعمال و رفتار ما امرى مسلّم است، ولى چگونگى حصول اين عمل از راه هاى مختلفى است از جمله:
1 ـ خداى تبارك و تعالى به ايشان چشمى داده است كه همه چيز را مى بينند. حضرت عيسى (عليه السلام) ـ كه بعد از ظهور امام زمان (عليه السلام)مى آيد و پشت سر آن بزرگوار نماز مى خواند ـ طبق گفته ى قرآن مجيد از آنچه مردم در خانه هايشان ذخيره كرده بودند و آنچه مى خوردند خبر مى داد، بدون اين كه آن ها را در ظاهر ديده باشد سوره آل عمران، آيه 49.
با توجه به اين كه مقام حضرت مهدى (عليه السلام) از حضرت عيسى (عليه السلام) بالاتر است، پس حتماً از اعمال و رفتار ما آگاهى دارد.
2 ـ ملائكه بر امام زمان (عليه السلام) نازل مى شوند و نامه ى اعمال بندگان را به حضرت مهدى (عليه السلام) عرضه مى كنند. در روايات آمده است كه هفته اى دو بار نامه ى اعمال بندگان به امام زمان (عليه السلام) عرضه مى شود. در برخى از روايات مى خوانيم كه در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه نامه ى اعمال بندگان به حضرت عرضه مى شود «ان الاعمال تعرض على النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) فى كل اثنين و خميس فيعلمها وكذلك تعرض على الائمة (عليه السلام) فيعرفونها». بحارالانوار، ج 5، ص 329.
3 ـ ملائكه بر حضرت نازل مى شوند و اين علوم را بر ايشان القا مى كنند. غير از اين راه ها، ممكن است راه هاى ديگرى هم باشد كه ما از آن ها بى خبريم.
البته اين علم و آگاهى حضرت، به اعمال و رفتار ظاهرى ما منحصر نمى شود، بلكه آن بزرگوار از نيت هاى ما هم آگاه است
![]()
پیشاپیش فرا رسیدن میلاد با سعادت بنت الامیر المومنین حضرت زینب(س)
را به تموم شیعیان و محبین ان حضرت تبریک و تهنیت عرض می نمائیم
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلامی ناب از جنس اقاقی
به شیرینی اب مشک ساقی
سلام سلام از کران ها بی کران تر
به ارباب ز مادر مهربانتر
سلامم بر تو هر جایی نشستی
نجف کربلا یا مکه هستی
سلام ای ابروی این سیه رو
زهجرت خسته ام شاه خوشرو
سلامی قبل و بعد هر نمازم
جواب واجبت باشد نیازم
سلامی از تمام عمق سینه
سلامی زین جماعت تا مدینه
سلام از من به تو همراه عهدی
سلام آقای من مولای مهدی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) »
در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) »
آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده باشد . « امام علی (ع) »
منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) »
در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) »
آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ] ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد . « امام صادق (ع) »
منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) »
![]()
![]()

در رسوم فرمانبرداری، آنان كه سر به زیر فرمان و اطاعت حضرت ولی عصر (عج) فرود آورده اند و خود را سایه نشین وجود پر بركت ایشان می دانند ، آمده است:
1- اندوهگین بودن در غم غیبت و فراغ آن وجود مبارك
2- انتظار فرج قائم آل محمد(عج) در هر آن
3- دعا كردن برای حفظ وجود مبارك امام عصر (عج) از شر شیاطین انس و جن و تعجیل نصرت و ظفر و غلبه بر كفار و ملحدین و منافقین كه نوعی از اظهار بندگی و اظهار شوق است.
4- صدقه دادن در حد امكان برای حفظ وجود مبارك امام عصر(عج)
5- حج كردن به نیابت امام عصر چنانكه در قدیم در میان شیعیان مرسوم بود.
6- برخاستن از برای تعظیم با شنیدن اسم مبارك آن حضرت به خصوص اگر اسم قائم(عج) باشد . روزی در مجلس حضرت امام صادق(ع) اسم مبارك آن حضرت برده شد پس حضرت به جهت تعظیم و احترام ایشان برخاست.
7- استمداد و استغاثه به امام زمان (عج) در هنگام شدائد و سختیها.
ما منتظریم از سفر، برگردی
یکروز شبیه رهگذر برگردی
با کاسه ی آب و مجمری از اسپند
ما آمده ایم پشت در، برگردی
وقتی سر شب که رفتنت را دیدیم
گفتیم نمی شود سحر، برگردی؟؟
ما منتظر تو ایم آقا، نکند
یک جمعه غروب بی خبر برگردی
من گوشه نشین کوچه ی برگشتــم
ای کاش که از همین گذر برگردی
پرواز نمی کنیم از اینجا، باید
در فصل نبود بال و پر برگردی
وقتش نرسیده است ای مرد ظهور
با سیصدوسیزده نفر،برگردی؟

وقت ظهور آن حضرت معلوم نیست ، و حتى مطابق روایات کسانى که وقت ظهور را تعیین کنند، دروغگو شمرده شده اند. (1)
ولى نشانه هایى به عنوان علائم در روایات بسیار آمده که مربوط به مدت اندکى قبل از ظهور و مربوط به آستانه و آغاز ظهور است ، این نشانه ها بسیار زیادند که معروفترین و جامعترین آنها این است که هرج و مرج در همه چیز دنیا مشهود مى گردد.
سراسر جهان پر از ظلم و جور و فساد گردد. (2)
این موضوع در ضمن یک روایت جامع بطور مشروح بیان شده و امام صادق علیه السلام آن را در 119 ماده بیان کرده است و اینک ترجمه روایت :
حضرت امام صادق علیه السلام به یکى از یارانش فرمود :
1. هرگاه دیدى : حق بمیرد و طرفدارنش نابود شوند.
2. و دیدى که : ظلم همه جا را گرفته.
3. و دیدى که : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
4. و دیدى که : دین همچون ظرف تو خالى و بى محتوا شده است .
5. و دیدى که : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
6. و دیدى که : کارهاى بد آشکار شده و از آن نهى نمى شود و بدکاران بازخواست نمى شوند.
7. و دیدى که : چنان فسق و فجور آشکار شده که مردان به مردان و زنان به زنان اکتفاء مى کنند.
8. و دیدى که : افراد با ایمان سکوت کرده و سخنشان را نمى پذیرند.
9. و دیدى که : شخص بدکار ، دروغ گوید و کسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى کند.
10. و دیدى بچه ها ، بزرگان را تحقیر کنند.
11.و دیدى که : قطع پیوند خویشاوندى شود.
12. و دیدى که : بدکار را ستایش کنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
13. و دیدى نوجوانان پسر ، همان کنند که زنان مى کنند.
14. و دیدى که : زنان با زنان ازدواج نمایند.
15. و دیدى که : مداحى دروغین از اشخاص ، زیاد شود.
16. و دیدى که : انسانها اموال خود را در غیر اطاعت خدا مصرف مى کنند و کسى مانع نمى شود.
17. و دیدى که : افراد با دیدن کار و تلاش نامناسب مؤمنین ، به خدا پناه مى برند.
18. و دیدى که : همسایه به همسایه خود اذیت مى کند و از آن جلوگیرى نمى شود.
19. و دیدى که : کافر به خاطر سختى مؤمن ، شاد است .
20. و دیدى که : شراب را آشکارا مى آشامند و براى نوشیدن آن کنار هم مى نشینند و از خداوند متعال نمى ترسند.
21. و دیدى : کسى که امر به معروف مى کند خوار و ذلیل است.
22. و دیدى آدم بدکار در آنچه آن را خدا دوست ندارد ، نیرومند و مورد ستایش است.
24. و دیدى راه نیک بسته و راه بد باز است.
25. و دیدى خانه کعبه تعطیل شده ، و به تعطیلى آن استوار داده مى شود.
26. و دیدى که : انسان به زبان مى گوید ولى عمل نمى کند.
27. و دیدى که : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند. (یا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى کنند).
28. و دیدى که : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تامین مى شود.
29. و دیدى که : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع) تشکیل مى دهند.
30. و دیدى که : در میان فرزندان "عباس" ، کارهاى زنانگى به وجود آید.
31. و دیدى که : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همکارى کمک مى کنند.
32. و دیدى که : بیشترین مردم و بهترین خانه ها که زنان را بر بدکارى کمک مى کنند.
33. و دیدى که : مؤمن ، خوار و ذلیل شمرده شود.
34. و دیدى که : بدعت و زنا آشکار شود.
35. و دیدى مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.
36. و دیدى که : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.
37. و دیدى که : دین براساس میل اشخاص معنى شود و کتاب خدا و احکامش تعطیل گردد.
38. و دیدى که : جرئت بر گناه آشکار شود و دیگر کسى براى انجام آن منتظر تاریکى شب نگردد.
39. و دیدى که : مؤمن نتواند نهى از منکر کند مگر در قلبش.
40. و دیدى که : ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد.
41. و دیدى که : سردمداران به کافران نزدیک شوند و از نیکوکاران دور شوند.
42. و دیدى که : والیان در قضاوت رشوه بگیرند.
43. و دیدى که : پست هاى مهم والیان براساس مزایده است نه براساس شایستگى.
44. و دیدى که : مردم را از روى تهمت و یا سوءظن بکشند.
45. و دیدى که : مرد به خاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد.
46. و دیدى که : مرد از بدکارگى همسرش نان مى خورد.
47. و دیدى که : زن بر شوهر نیست انجام مى دهد ، و به شوهرش خرجى مى دهد.
48. و دیدى که : مرد همسر و کنیزش را کرایه مى دهد و به غذاى پست (که از این راه بدست مى آورد) خشنود است.
49. و دیدى که : سوگندهاى دروغ به خدا بسیار گردد.
50. و دیدى که : آشکارا قمار بازى مى شود.
51. و دیدى که : مشروبات الکلى بطور آشکار بدون مانع خرید و فروش مى شود.
52. و دیدى که : زنان مسلمان خود را به کافر مى بخشند.
53. و دیدى که : کارهاى زشت آشکار شده و هر کس از کنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.
54. و دیدى که : مردم محترم ، توسط کسى که مردم از سلطنتش ترس دارند ، خوار شوند.
55. و دیدى که : نزدیکترین مردم به فرمانداران آنانى هستند که به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت علیهم السلام ستایش شوند.
56. و دیدى که : هر کس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش را قبول نمى کنند.
57. و دیدى که : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همدیگر رقابت کنند.
58. و دیدى که : شنیدن سخن حق بر مردم سنگین است ولى شنیدن باطل برایشان آسان است.
59. و دیدى که : همسایه از ترس زبان بد همسایه ، او را احترام مى کند.
60. و دیدى که : حدود الهى تعطیل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.
61. و دیدى که : مسجدها طلاکارى (زینت داده) شود.
62. و دیدى که : راستگوترین مردم نزد آنها مفتریان دروغگو است.
63. و دیدى که : بدکارى آشکار شده و براى سخن چینى کوشش مى شود.
64. و دیدى که : ستم و تجاوز شایع شده.
65. و دیدى که : غیبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض دیگر را به آن بشارت دهند.
66. و دیدى که : حج و جهاد براى خدا نیست.
67. و دیدى که : سلطان به خاطر کافر ، شخص مؤمن را خوار کند.
68. و دیدى که : خرابى بیشتر از آبادى است.
69. و دیدى که : معاش انسان از کم فروشى بدست مى آید.
70. و دیدى که : خونریزى آسان گردد.
71. و دیدى که : مرد بخاطر دنیایش ریاست مى کند.
72. و دیدى که : نماز را سبک شمارند.
73. و دیدى که : انسان ثروت زیادى جمع کرده ولى از آغاز آن تا آخر زکاتش را نداده است.
74. و دیدى که : قبر مرده ها را بشکافند و آنها را اذیت کنند.
75. و دیدى که : هرج و مرج بسیار است.
76. و دیدى که : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نیز به همین منوال به صبح برساند و هیچ اهمیتى به برنامه مردم ندهد.
77. و دیدى که : با حیوانات آمیزش مى شود.
78. و دیدى که : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزدیده اند).
79. و دیدى که : حیوانات همدیگر را بدرند.
80. و دیدى که : دلهاى مردم ، سخت و دیدگانشان خشک و یاد خدا برایشان گران است.
81. و دیدى که : بر سر کسبهاى حرام آشکارا ، رقابت کنند.
82. و دیدى که : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.
83. و دیدى که : فقیه براى دین ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستایش و احترام مى گردد.
84. و دیدى که : مردم در اطراف قدرتمندانند.
85. و دیدى که : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستایش و احترام مى گردد.
86. و دیدى که : در مکه و مدینه کارهائى مى کنند که خدا دوست ندارد و کسى از آن جلوگیرى نمى کند، و هیچ کس بین آنها و کارهاى بدشان مانع نمى شود.
87. و دیدى که : آلات موسیقى و لهو در مدینه و مکه آشکار گردد.
88. و دیدى که : مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهى از منکر کند ولى دیگران او را از این کار بر حذر مى دارند.
89. و دیدى که : مردم به همدیگر نگاه مى کنند ، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى کنند) و از مردم بدکار پیروى نمایند.
90. و دیدى که : راه نیک خالى و راه رونده ندارد.
91. و دیدى که : مرده را مسخره کنند و کسى براى او اندوهگین نشود.
92. و دیدى که : سال به سال بدعت و بدیها بیشتر شود.
93. و دیدى که : مردم و جمعیتها جز از سرمایه داران پیروى نکنند.
94. و دیدى که : به فقیر چیزى دهند که برایش بخندند ولى در راه غیر خدا ترحم کنند.
95. و دیدى که : علائم آسمانى آشکار شود و کسى از آن نگران نشود.
96. و دیدى که : مردم مانند حیوانات در انظار یکدیگر عمل جنسى بجا مى آورند و کسى از ترس مردم از آن جلوگیرى نمى کند.
97. و دیدى که : انسان در راه غیر خدا بسیار خرج کند ولى در راه خدا از اندک هم مضایقه دارد.
98. و دیدى که : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هیچ احترامى براى آنها قائل نیستند ، بلکه نزد فرزند از همه بدترند.
99. و دیدى که : زنها بر مسند حکومت بنشینند ، و هیچ کارى جز خواسته آنها پیش نرود.
100. و دیدى که : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد ، و پدر و مادرش را نفرین کند و از مرگشان شاد گردد.
101. و دیدى که : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدکارى ، کم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است.
102. و دیدى که : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتکار کنند.
103. و دیدى که : اموال حق خویشان پیامبر صلى اللّه علیه و آله و سلم (خمس) در راه باطل تقسیم گردد و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.
104. و دیدى که : به وسیله شراب ، بیمار را مداوا کنند و براى بهبودى بیمار آن را تجویز نمایند.
105 و دیدى که : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منکر و ترک دین بى تفاوت و یکسانند.
106. و دیدى که : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است.
107. و دیدى که : براى اذان و نماز مزد مى گیرند.
108. و دیدى که : مسجدها پر است از کسانى که از خدا نترسند و غیبت هم نمایند.
109. و دیدى که : شرابخوار مست ، پیش نماز مردم شود.
110. و دیدى که : خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند.
111.و دیدى که : قاضیان برخلاف دستور خداوند قضاوت کنند.
112. و دیدى که : استانداران از روى طمع ، خائنان را امین خود قرار دهند.
113. و دیدى که : فرمانروایان ، میراث (مستضعفان) را در اختیار بدکاران از خدا بى خبر قرار دهند.
114. و دیدى که : بر روى منبرها از پرهیزکارى سخن مى گویند ولى گویندگان آن پرهیزکار نیستند.
115. و دیدى که : صدقه را با وساطت دیگران بدون رضاى خدا و به خاطر درخواست مردم بدهند.
116. وقتى که دیدى : وقت (اول) نمازها را سبک بشمارند.
117. و دیدى که : هم و هدف مردم ، شکم و شهوتشان است.
118. و دیدى که : دنیا به آنها روى کرده
119. و دیدى که : نشانه هاى برجسته حق ، ویران شده است ، در این وقت خود را حفظ کن و از خدا بخواه که از خطرات گناه نجاتت بدهد... (3)
پاورقی :
1. بحار، ج 52، ص 101 تا 122 اثباة الهداة ، ج 7، ص 86
2. المجالس السنیه ، ج 5، ص 398
3. بحار، ج 52، ص 256 به بعد
چه می شد نازنين در فال من بودی که می خواهد ترا ؟ کاش مال من بودی
مرا کردی اسيرت فصل پيری، کاش به فصل کودکی همسال من بودی
وظيفه ما در زمان غيبت.gif)
دانستن اينكه امام در چه زمانى ظهور مىكنند و يا اينكه اكنون در كجا زندگى مىكنند، ارزش چندانى ندارد، آنچه ارزشمند است آن است كه بدانيم وظيفه ما در حال حاضر چيست و امام از ما چه انتظارى دارد و سپس به آن جامعه عمل بپوشيم. لذا شناخت وظيفه لازمترين مطلب در زمان غيبت امام است كه ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
1- شناخت امام زمان و اهداف او. «اللهم عرّفنى حجتك فان لم تعرفنى حجّتك ضللت عن دينى»
2- معرفى و شناساندن امام زمان و انقلاب جهانى او به ديگران و ايجاد زمينههاى لازم براى ظهور.
3- تلاش در جهت جلب رضايت امام زمان عليه السلام با انجام اعمال صالح و ارتباط معنوى.
4- انتظار فرج و دعا براى ظهور حضرت.
5 - صدقه دادن و دعا كردن براى سلامتى امام.
6- خواندن نماز و دعاهاى فرج، ندبه، عهد و سلام كامل.
7- پرداخت حقوق مالى (خمس)، متعلق به امام زمانعليه السلام.
8 - عمل به تكليف و واجبات و دورى از گناه و محرّمات.
در پايان يادى كنيم از كسانى كه راه امامت و ولايت و تشيع را پيش پاى ما گذاشتند و به ما معرفى كردند.
گاهى انسان يك حديث مىخواند، افرادى را متحول مىكند و گاهى شخصى صدها حديث بلد است، اما هيچ نتيجهاى از آنها عائد نمىگردد.
ما امروز به تعداد بسيار زيادى اسلام شناس ناب نيازمنديم، اينجاست كه اگر هر دانش آموز دبيرستانى از من بپرسد كه چه كاره شوم؟ مىگويم: اگر استعداد و پشتكار دارى برو طلبه شو.
اشاره :
اگر چه در تمامى اديان و مكاتب اعم از الهى و غير الهى در زمينه ظهور مصلح و منجى جهان كم و بيش مطالبى به چشم مى خورد؛ ولى براساس دليلهاى متقن و معيارهاى درستى كه وجود دارد اين حقيقت به اثبات رسيده است كه كامل ترين و قابل اعتمادترين اطلاعات در مورد شخصيت و ابعاد گوناگون زندگى موعود جهانى نظير: تولد، غيبت، ظهور، حكومت و... در مجموعه روايات اهل بيت(ع) ارائه شده است. با توجه به اين حقيقت در مقاله حاضر تلاش مى شود تا مسئله غيبت منجى عالم بشريت و علل و آثارش با توجه به مجموعه كلمات و رهنمودهاى حضرت على(ع) به اختصار مورد بررسى قرار گيرد.
1. غيبت امام مهدى(ع)
امام على بن ابى طالب(ع) مسئله غيبت حضرت مهدى(ع) را با زمينه سازى حساب شده و منسجمى در چند مرحله مطرح مى كنند و كاملاً روشن است كه اين كار به صورت تصادفى انجام نگرفته است بلكه با توجه به ظرفيت و كشش فكرى افراد و شيوه هاى صحيح آموزشى و همينطور با در نظر گرفتن سير طبيعى و خارجى وقايعى كه در آينده پيش خواهد آمد به تبيين و تشريح امور پرداخته اند. در يك مرحله پس از تصريح به ضرورت وجود حجت الهى در روى زمين و بلكه كل نظام عالم هستى مى فرمايند:
هرگز زمين از حجت الهى كه با دليل و برهان براى حاكميت بخشيدن به احكام و ارزشهاى دينى قيام مى نمايد خالى نخواهد بود و حجت خداوند عالم يا به صورت شناخته شده و آشكار [مثل يازده امام(ع)، در ميان مردم زندگى مى كند] يا [در اثر فراهم نبودن شرايط مناسب] به طور پنهان و ناشناخته به سر مى برد.1
در روايت ديگرى امام على(ع)، پس از اشاره به ضرورت وجود امام معصوم در روى زمين و تبيين مسؤوليتهاى او مى فرمايند:
حجت خدا، گاهى به صورت علنى به طورى كه همه او را مى شناسند در ميان مردم حضور دارد؛ امّا زمام امور را به جهت فراهم نبودن شرايط در دست ندارد. گاهى نيز حجت الهى روى مصالحى به اراده خداوند متعال از ديده مردم غايب است. در چنين مواقعى آنها در انتظار حجج الهى به سر مى برند. توجه به اين نكته ضرورى است كه در دوران غيبت گرچه جسم امام(ع) به علت وجود خطرات و يا مصالح ديگرى از ديده مردم نهان است ولى دانش او براى مردم مخفى نيست (همه از آن اطلاع دارند) و آداب و احكام و تعاليمش در قلب و جان انسانهاى مؤمن استوار و پابرجاست و مردم بر اساس تعاليم و رهنمودهاى او زندگى مى كنند.2
در مرحله بعد، اميرالمؤمنين(ع) ضمن معرفى آخرين حجت الهى اصل مسئله غيبت آن حضرت را بيان مى كنند. از »اصبغ بن نباته« نقل شده است كه مى گويد:
روزى به حضور على بن ابى طالب(ع) رسيدم آن حضرت را غرق در انديشه ديدم در حالى كه از اين وضع بسيار متعجب بودم [چون حضرت را هرگز در آن حال نديده بودم] عرض كردم: يا اميرالمؤمنين مگر اتفاقى افتاده است كه اينگونه نگران و غرق در درياى تفكّر به نظر مى رسيد؟
حضرت على(ع)، در پاسخ فرمودند: درباره فرزندى كه بعدها از نسل من به دنيا خواهد آمد فكر مى كنم. او يازدهمين فرزند من است. او مهدى ما اهل بيت است كه زمين را پس از پر گشتن از ظلم و ستم و تباهى با عدل و داد پر خواهد ساخت. امّا پيش از آن براى او يك دوره غيبتى هست كه عده زيادى از مردم در اين دوره از حق و صراط مستقيم منحرف مى شوند.3
در گام بعدى على(ع) به طولانى بودن دوره غيبت امام عصر(ع) و مشكلات و گرفتاريهاى آن مى پردازند. به عنوان نمونه در يك مورد مى فرمايند:
در دوره غيبت امام غايب مردم از حدود و چارچوب احكام شرع خارج خواهند شد و بسيارى از آنها گمان خواهند كرد كه حجت الهى از دنيا رفته و امامت پايان پذيرفته است ولى سوگند به خدا در چنين دوره اى حجت خدا در بين مردم و در كوچه و بازار آنها در حال رفت و آمد خواهد بود و وى حرفهاى مردم را خواهد شنيد... او مردم را خواهد ديد ولى آنها تا زمان معينى كه خداوند مقرر كرده است قادر به ديدن آن حضرت نخواهند بود.4
همينطور در اين باره به مناسبت ديگرى مى فرمايند:
دوره غيبت امام مهدى(ع) به قدرى طولانى خواهد بود كه انسانهاى بى خبر از مصالح و حكمتهاى الهى از ظهور آن حضرت مأيوس خواهند شد و در اثر نااميدى از ظهور منجى عالم بشريت حتى اين جمله را به زبان خواهند آورد كه: خداوند عالم نيازى به آل محمد(ص) ندارد؛ يعنى اگر از آل محمد(ص) كسى در روى زمين بود تا كنون بايد قيام مى كرد و به اين نابسامانيها و بى عدالتيها پايان مى داد.5
2. علل و حكمتهاى غيبت امام زمان
از آنجا كه عالم براساس يك نظام علّى و معلولى اداره مى شود لذا همه وقايعى كه در آن به وقوع مى پيوندند داراى علت و حكمت به خصوصى هستند. در اين راستا وقتى به منظور معلوم شدن علت غيبت امام عصر(عج) به بررسى روايات مى پردازيم به روايات زيادى برمى خوريم كه در ضمن آنها تصريح شده است كه فلسفه واقعى غيبت آن حضرت براى بشر معلوم نيست. امّا در عين حال در تعدادى از روايات از حكمتهاى غيبت سخن به ميان آمده است. به عنوان مثال در بعضى از آنها (از امورى چون امتحان و آزمايش مردم، حفظ جان امام(ع) در امان ماندن از بيعت با ستمگران، فراهم شدن زمينه انجام وظايف و... به عنوان عوامل غيبت امام مهدى(ع) ياد مى شود.
در مجموعه روايتهايى كه از حضرت على(ع)، نقل شده است به برخى از حكمتهاى غيبت اشاره شده است كه از جمله آنهاست:
2-1. در امان ماندن از بيعت با ستمگران
بر طبق يك روايت، على بن ابى طالب(ع) مى فرمايند:
موقعى كه قائم [حضرت مهدى(ع)]، قيام كند بيعت كسى در گردن (ذمه) او نخواهد بود و به همين جهت است كه تولد او به صورت مخفى صورت خواهد گرفت و بعد نيز وجود مباركشان غايب خواهد شد.6
2-2. مشخص شدن گمراهان
يكى از راههاى تشخيص قوت ايمان و ميزان پايبندى افراد به تعاليم اولياى الهى، عملكرد آنها در دوره غيبت رهبران الهى است. به عنوان مثال وقتى حضرت موسى(ع) به امر الهى حدود چهل روز براى مناجات در كوه طور اقامت كرد اغلب مردم به خاطر نداشتن ايمان و يقين كافى فريب سامرى را خوردند و از آيين الهى دست كشيدند. در اشاره به اين سنت الهى امام على بن ابى طالب(ع) در روايتى پس از اشاره به وجود مبارك امام مهدى(ع) اضافه مى كنند:
آن حضرت از چشم مردم نهان خواهد شد تا مردمان گمراه از غير گمراهان مشخص شوند.7
2-3. ستم و ظلم مردم به خودشان
على(ع) آنجا كه از لزوم وجود حجت الهى در نظام هستى سخن مى گويند به مسئله غيبت حجت الهى و علت آن با اين تعابير اشاره دارد:
اى مردم! بدانيد كه زمين هرگز از حجت الهى خالى نمى ماند. امّا پروردگار عالم مردم را به خاطر ظلم و ستمى كه مرتكب مى شوند و همينطور به جهت زياده رويهايى كه در حق خود انجام مى دهند به زودى از ديدن حجت خودش [امام مهدى(ع)]، محروم خواهد ساخت.8
2-4. به جهت ستم به فرزندان على(ع)
حضرت على بن ابى طالب(ع)، در روايتى به مناسبتى از وقايع غيبت و پيشامدهاى آن سخن مى گويند و وقايع مربوط به آن دوران را به حوادثى كه براى قوم حضرت موسى(ع) رخ داده است تشبيه و تصريح مى كنند كه سرگردانى و تحير مسلمانان در زمان غيبت حضرت مهدى(ع) چندين برابر سخت تر و بيشتر از دوران سرگردانى و تحير قوم حضرت موسى(ع) خواهد بود. آنگاه در اشاره به علت اين پيشامد مى فرمايند:
شما به خاطر ظلم و ستمهايى كه بر فرزندان من خواهيد كرد به اين مسئله و سختيهاى آن دچار خواهيد شد.9
قابل ذكر است با وجود تصريح امام(ع) به اين موضوع، مردم در اثر غرق شدن در دنيا و زخارف آن چند سال بعد از شهادت على(ع)، امام حسن(ع)، و امام حسين(ع)، را به آن وضع رقّت بار به شهادت مى رسانند و ائمه بعدى را نيز مسموم مى كنند و در نتيجه اينكار وقتى نوبت به آخرين حجت الهى مى رسد خداوند، ايشان را به خاطر لطفى كه بر بندگان خود دارد (على رغم ناسپاسى آنها) در پس پرده غيبت جهت هدايت مردم و حفظ نظام هستى ذخيره مى نمايد... .
2-5. حفظ علامتهاى هدايت
همانطور كه در حكمت قبلى اشاره شد خداوند متعال به منظور تداوم هدايت مردم در برهه اى از زمان وقتى آنها قدر نعمت بى نظير الهى؛ يعنى امام معصوم(ع)، را فراموش مى كنند بنابر مصالحى وجود مبارك او را در پس پرده غيبت قرار مى دهد تا علاوه بر حفظ نظام عالم، نزول فيض و رحمت الهى از طريق وى به بندگان خدا تداوم پيدا كند و باب هدايت مردم به سوى خداوند همچنان باز باشد. امام على بن ابى طالب(ع)، در اين باره مى فرمايد:
... خداوند حجتهاى خود را به صورت آشكار يا پنهان يا حتى در حالى كه خطر آنان را تهديد مى كند (در حال ترس و نگرانى) در ميان مردم حفظ خواهد كرد تا حجت و دليلهاى روشن و واضح (هدايت و رستگارى) از بين نروند.10
3. آثار و نتايج غيبت امام زمان(ع)
همانطور كه در ضمن بعضى از روايات قبلى هم بيان شده بود دوره غيبت امام(ع) داراى مشكلات و گرفتاريهاى فكرى و اعتقادى بسيار خطرناكى است كه امروزه حداقل بخشى از آنها را بعينه مشاهده مى كنيم. حضرات معصومين(ع) سالها پيش از تولد امام عصر(ع) به اين پيشامدها و اثرات منفى آنها اشاره كرده اند و ارائه هشدارها اين واقعيت را تأييد مى كند كه مردم اگر برنامه ريزى و عملكرد مناسبى را در پيش بگيرند از همه اين گرفتاريها مى توانند در امان باشند والاّ دليلى ندارد كه در دهها روايت از وقايع و فجايع آخرالزمان سخن به ميان آيد. اين مسايل مطرح شده است تا مردم پيشاپيش آمادگيهاى لازم را در خود ايجاد كنند تا گرفتار تبعات منفى اين امور نشوند. در لابلاى مجموعه رهنمودهاى حضرت على(ع)، به برخى از گرفتاريها و معضلات مهم دوره غيبت اشاره شده است كه در اينجا چند مورد از آنها به عنوان نمونه ذكر مى شود:
3-1. سرگردان شدن مردم
امام على بن ابى طالب(ع) در چندين روايت به اين گرفتارى اشاره دارند. در يك مورد مى فرمايند:
براى قائم ما دوره غيبتى هست كه مدت زمان زيادى طول خواهد كشيد. گويى شيعيان را هم اكنون با چشم خود مى بينم كه در آن دوره همانند گله اى بى سرپرست در دشت و صحرا پراكنده شده اند و دنبال سرپناه و محل امن و راحتى مى گردند امّا آن را پيدا نمى كنند. اى مردم! آگاه باشيد در چنان شرايطى اگر كسى در دين خود ثابت قدم باشد و در نتيجه طولانى شدن دوره غيبت قلب او قساوت پيدا نكند در روز قيامت با من خواهد بود.11
يا در سخن ديگر مى فرمايند:
در غيبت امام زمان(ع)، مردم آن چنان دچار حيرت و سرگردانى مى شوند كه عده زيادى از آنان گمراه مى گردند. تنها كسانى كه به دامن عترت پيامبر اكرم(ص) چنگ بزنند نجات پيدا مى كنند و در مسير هدايت باقى مى مانند.12
در جاى ديگر على(ع)، ضمن ارائه تصويرى از دوره غيبت امام مهدى(ع)، مى فرمايند:
فتنه ها و مشكلات گوناگونى در اين دوره به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال دشمنان شيعيان از آنها بدگويى كرده، افراد فاسق و شرور به شرارت و گمراه سازى مردم از مسير صحيح خواهند پرداخت و اوضاع به اندازه اى آشفته و پريشان خواهد شد كه بعضى مردم دچار حيرت و سرگردانى خواهند شد.13
به عبارت ديگر مردم از تشخيص راه درست عاجز خواهند بود. بديهى است كه وقتى امكان تشخيص راه صحيح مشكل بشود اغلب مردم خود به خود يا در اثر تبليغات گوناگون دشمنان و بدخواهان به مسيرهاى انحرافى سوق داده مى شوند.
3-2. مشكل شدن ديندارى
پايبندى به احكام و مقررات دينى، فضا و بستر مناسبى لازم دارد. به دلالت روايتهاى فراوان، يكى از گرفتاريهاى دوران غيبت آن است كه پايبندى به ارزشهاى دينى بسيار كم خواهد شد و اين مسئله ناشى از عواملى است كه كم و بيش به آنها هم در لابلاى سخنان معصومين(ع) اشاره شده است. على(ع) در روايتى مى فرمايند:
سوگند به خدايى كه حضرت محمد(ص) را به حق براى پيامبرى برگزيده و او را به همه مخلوقات فضيلت و برترى داده است مسئله ظهور امام عصر(عج) واقع نخواهد شد مگر پس از يك دوران سخت حيرانى و سرگردانى كه در آن شرايط كسى جز افراد خالص و پاكيزه كه يقين را با تمام وجود خود لمس كرده باشند، در پايبندى به دين استوار و پابرجا نخواهند ماند. پروردگار عالم از چنين كسانى كه با وجود آن همه نابسامانيها در دين ثابت قدم اند براى ولايت ما پيمان گرفته و در دلهاى آنها ايمان را تثبيت كرده است وبا عنايات خاصى كه به آنها دارد مورد تأئيدشان قرار داده است.14
در روايت ديگر آن حضرت با تشبيه محسوسى، سختى ديندارى را در دوران غيبت به تصوير كشيده، مى فرمايند:
براى صاحب الامر(ع) دوره غيبتى هست كه در آن زمان هر كس كه به دين خود چنگ بزند و در آن استوار باشد همانند كسى است كه با دست خود بخواهد بوته هاى خار را بكند. به راستى چه كسى مى تواند با دست خود بوته هاى خار را لمس كند؟15
در يكى از روايتها، امام على بن ابى طالب(ع)، پس از اشاره به سختيهاى دوره غيبت از نظر پايبندى به احكام دينى در ضمن تصريح مى كنند كه همه اين پيشامدها به منظور امتحان و آزمايش انسانهاست تا ميزان تقوى و ايمان آنها معلوم گردد؛ چرا كه به يك تعبير هدف از خلقت جهان، امتحان انسان است. آن حضرت مى فرمايند:
براى صاحب اين امر دوره غيبتى هست كه بايد انسانها (افراد) در چنان شرايطى تقواى الهى را در پيش گيرند و به دين و احكام و مقررات آن پايبند باشند.16
امام على(ع)، آنگاه آيه زير را تلاوت كرده و بدينوسيله تذكر دادند كه سنت دائمى خداوند؛ يعنى امتحان بشر در همه زمانها جريان دارد و تمام پيشامدهاى دوران غيبت نيز در اين راستاست:
آيا گمان كرديد بى آن كه حوادث و وقايعى كه براى گذشتگان پيش آمد براى شما پيش آيد داخل بهشت مى شويد؟! همان گذشتگانى كه آنچنان دچار گرفتاريها و مشكلات شدند كه حتى پيامبر و افرادى كه به او ايمان آورده بودند با خود مى گفتند: پس نصرت و يارى خداوند چه زمانى فرا خواهد رسيد؟ آنگاه به آنها گفته شد يارى خداوند نزديك است.17
3-3. ترديد در وجود امام زمان(ع)
يكى از وقايع بسيار تلخ عصر غيبت آن است كه در نتيجه نابسامانيها و شيوع فساد و بى عدالتى، مردم آن چنان دچار يأس و نااميدى خواهند شد كه در اين كه امام معصومى در چنين شرايطى در روى زمين باشد شك خواهند كرد و با خود خواهند گفت: اگر در روى زمين حجتى از حجتهاى الهى وجود داشت در مقابل اين همه ظلم و ستم كه انجام مى گيرد ايستادگى مى كرد و نسبت به برطرف ساختن آن اقدام لازم به عمل مى آورد. حضرت على(ع)، به اين مسئله اينگونه اشاره مى نمايند:
موقعى كه امام غايب از فرزندان من در پس پرده غيبت قرار گيرند... اكثر مردم دچار اين توهم خواهند شد كه حجت خدا از بين رفته و امامت به پايان رسيده است امّا سوگند به خدايى كه على را آفريده است در چنين روزى حجت خدا در ميان آنها حضور دارد.18
در روايت ديگر مى فرمايند:
صاحب الامر از فرزندان من است. مردم در دوره غيبت او خواهند گفت: وى [صاحب الامر و امام عصر(ع)]، از دنيا رفته است والاّ اگر زنده است پس كجاست؟19
علاوه بر موارد مذكور آثار ديگرى نيز براى غيبت امام عصر(ع)، ذكر شده كه در اينجا فقط به ذكر عناوين آنها اكتفا مى گردد.
- مردم از يكديگر در اين دوره برائت خواهند جست.20
- مردم بى پناه خواهند شد و جاى امنى پيدا نخواهند كرد...21
- مردم به نزاع با يكديگر و آب دهان انداختن به صورت همديگر خواهند پرداخت.22
و...
پى نوشتها :
1 . فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 13، ص1158.
2 . محمدبن يعقوب كلينى، الكافى، ج 2، ص 139، ح 13.
3 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51 ، ص 119، ح 19.
4 . همان، ج 28، ص 70.
5 . همان، ج 51، ص 119، ح 19.
6 . همان، ص 119 و 110 ، ح 1.
7 . همان، ص 112، ح 7.
8 . همان، ص 113 و 112، ح 8 .
9 . بشارةالاسلام، ص 63.
10. السيّد مصطفى ال سيد حيدر الكاظمى، ترجمه و شرح نهج البلاغه، حكمت 139، ص 1158.
11. شيخ صدوق كمال الدين و تمام النعمة، ص 203.
12. شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 202.
13. بحارالانوار، ج 28، ص 70.
14. كمال الدين، و تمام النعمة، ص 304.
15. بحارالانوار، ج 52، ص 111 و 135.
16. همان، ص 135.
17. سوره بقره(2)، آيه 214.
18. نعمانى، كتاب الغيبة، ص 72.
19. بحارالانوار، ج 51 ، ص 114، ح 11.
20. همان، ج 51 ، ص 111، ح 5.
21. نعمانى، كتاب الغيبة، ص 291 و 292.
22. على متقى هندى كنزالعمال، ج14، ص 578.

![]()
![]()
مهدیا امدنت دیر شده به خدا عاشق تو پیر شده
تعنه از بس که شنیدیم مردیم به خدا از غم تو پژمردیم
![]()
![]()

و اذ قال ربک للملئکه انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد ... انى اعلم ما لا تعلمون “ سوره بقره آيه30 “
خليفه الله
“ و اذ قال ربک للملئکه انى جاعل فى الارض خليفه قالوا اتجعل فيها من يفسد ... انى اعلم ما لا تعلمون “ سوره بقره آيه30 “ و هنگامى که گفت پروردگار تو به فرشتگان که قرار خواهم داد در زمين جانشينى گفتند آيا قرار مى دهى در زمين آن را که فساد مى کند در آن و خون مى ريزد در حالى که ما ستايش و سپاس تو مى گوييم و تو را تقديس مى کنيم گفت :من مى دانم آنچه را که شما نمى دانيد “ امام صادق مى فرمايند : اين آيه درباره حضرت قائم و اصحاب او نازل گشته است.
يعسوب الدين
“ و لکل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات اين ما تکونوا يات بکم الله جميعا ان الله على کل شيء قدير “ سوره بقره آيه148 “ و هر کدام را سويى است که به آن روى مى آورند پس بشتابيد به سوى نيکى ها هر جا که باشيد مى آورد شما را خدا همگى زيرا خدا بر همه چيز تواناست “
در غيبت شيخ طوسى روايت شده از امام صادق (ع) که اميرالمومنين مى فرمود: “پيوسته مردم در نقصانند تا آنکه گفته نمى شود الله يعنى نام خداى تعالى برده نمىشود. پس هر گاه چنين شد ثابت مى ماند يعسوب دين با اتباعش. پس مبعوث مى فرمايد خداوند گروهى را از اطراف زمين که مى آيند مانند ابرهاى تنگ پاييز.
قسم به خدا که مى شناسم اسم هاى ايشان و قبيله هاى ايشان و اسم امير ايشان را و ايشان را بر مى دارد خداوند بهنحوى که مى خواهد از قبيله يک مرد و دو مرد و شمرد تا رسيد به نه. پس جمع مى شود از آفاق سيصد و سيزده مرد بعدد اهل بد روا نيست قول خدا. سيد فرموده که : “ يعسوب دين سيد عظيم مالک امور مردم است در آن روز و قزع پاره هاى ابرى است که در او آب نيست. زمخشرى مى گويد : يعسوب در اصل ملکه کندوى عسل است و ذنب کنايه از انصار آن حضرت است.
غيب
“ ذلک الکتب لا ريب فيه هدى للمتقين . الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلوه و مما رزقنهم ينفقون “ سوره بقره آيات2 و3 “ اين کتاب که ترديدى در آن نيست راهنماى پرهيزکاران است آنان که به غيب ايمان مى آورند و بر پا مى دارند نماز را و از آنچه به آنها روزى داده ايم مى بخشند. “ در کمال الدين صدوق روايت شده از امام صادق که فرمود در آيه شريفه فوق متقين شيعيان على بن ابيطالب هستند. اما غيب پس او غايب است و شاهد بر اين قول خداوند تبارک و تعالى است که “و يقولون ... من المنتظرين” و مى گويند چرا فرو فرستاده نشده بر او آيتى از پروردگارش پس بگو که نيست غيب مگر خداى را. پس منتظر باشيد. بهدرستى که من با شما از منتظرانم!يعنى براى آمدن آن غيب از آيات خداوندى است.
رضوان الله
“ افمن اتبع رضوان الله کمن باء بسخط من الله و ماواه جهنم و بئس المصير “ آل عمران آيه162 “ آيا کسى که در پى خشنودى خداست مانند کسى است که مى انگيزد خشم خدا را و جايش دوزخ است و چه بد بازگشتگاهى است. “ زيد شحام گويد : در شب جمعه امام صادق به من فرمود:”قدرى قرآن بخوان .” خواندم. حضرت فرمود:”بهخدا ما هستيم که خدا به ما ترحم کند و بهخدا ما هستيم که خدا استثناء کرد ولى مافايده به حال آن دوستان خود داريم.
راسخ
“فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاويله الاالله راسخون فى العلم.” آيه7 “پيروى کنند آنچه را ازآن متشابه باشند براى فتنه جويى وجستجوى از تاويل آن ونمىداند تاويلش را جزخدا و راسخون در علم. امام صادق(ع) فرمودند:”راسخون امام على وائمه هستند وکسانى که در دل کجى دارند . يعنى پيروان فلان و فلان ونمى دانند تاويلش را جز خدا وراسخان در علم (خدا وعلى وائمه بعد از آن.”
حسن
“ و من يطع الله و الرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيئن و الصديقين و الشهداء الصلحين و حسن اولئک رفيقا “ نساء آيه69 “ و آن کس که اطاعت کند خدا و پيامبر را پس آنان با کسانى همراه اند که خدا نعمت به ايشان داده است از پيامبران و راستگويان و کشتگان راه خدا و شايستگان و چه نيکو ايشان رفيقانند. “ امام صادق در ذيل آيه مى فرمايد:”نبيين”رسول خدا(ص) است. “و الصديقين” علي(ع) است. “و الشهداء” حسن و حسين (ع) است. “صالحين” ائمه(ع) مى باشند. “و حسن اولئک رفيقا” قائم آل محمد (ص) مى باشد.




مرحوم ثقة الاسلام نورى در بيان اسماء شريفه امام عصر (عليه السلام)، با استناد به آيات و روايات و كتب آسمانى پيشين و تعبيرات راويان و تاريخ نگاران تعداد يكصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(عليه السلام)ذكر مى كند و مدّعى است كه در اين مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غير قطعى خوددارى نموده است كه در غير اين صورت چندين برابر اين اسماء و القاب، قابل استخراج از كتب مختلفه بود. كه از آن جمله است:
محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شريد صاحب، غائب، قائم، منتظر و... .( [40] )
كنيه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم (هم كنيه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم))، ابوعبداللّه، اباصالح كه مرحوم نورى ابو ابراهيم، ابوالحسن و ابوتراب را نيز از كنيه هاى ايشان شمرده است.
در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عليه السلام) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(عليهم السلام) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(عليه السلام)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.
قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(عليه السلام)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(عليهم السلام)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.
ديگر اينكه، آنچه ذكر مى شود نه به ادّعاى اسم يا لقب آن حضرت، بلكه به عنوان بهرهورى از تعابير موجود در نصوص زيارت و دعاست، اعم از اينكه واژه اى مفرد يا جمله اى توصيفى باشد.
بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.
خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.
وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.
باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.
داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.
سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.
ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.
حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.
نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.
عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.
سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.
خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).
علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.
سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.
عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

![]()
![]()
![]()
ولادت
شيعيان خاص ، مهدی ع را مشاهده کردند
ضرورت غيبت آخرين امام
صورت و سيرت مهدی ع
شمشير حضرت مهدی ع
غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
اعتقاد به حضرت مهدی ع منحصر به شيعه نيست
ولادت
ولادت حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نيمه شعبان سال 255يا 256هجری بود پس از اينکه دو قرن و اندی از هجرت پيامبر ( ص ) گذشت ، و امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام يازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسيد ، کم کم در بين فرمانروايان و دستگاه حکومت جبار ، نگراني هايی پديد آمد . علت آن اخبار و احاديثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع ) فرزندی تولد خواهد يافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد کرد و عدل و داد را جانشين ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احاديثی که بخصوص از پيغمبر ( ص ) رسيده بود ، اين مطلب زياد گفته شده و به گوش زمامداران رسيده بود در اين زمان يعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ، معتصم عباسی ، هشتمين خليفه عباسی ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ، سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی قرار داد اين انديشه - که ظهور مصلحی پايه های حکومت ستمکاران را متزلزل مي نمايد و بايد از تولد نوزادان جلوگيری کرد ، و حتی مادران بيگناه را کشت ، و يا قابله هايی را پنهانی به خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاريخ نظايری دارد . در زمان حضرت ابراهيم ( ع ) نمرود چنين کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون نيز به همين روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران مي خواهند مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل مي کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت امام حسن عسکری ( ع ) نيز داستان تاريخ به گونه ای شگفت انگيز و معجزه آسا تکرار شد امام دهم بيست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و سپس امام يازدهم ( ع ) نيز در آنجا زير نظر و نگهبانی حکومت به سر مي برد به هنگامی که ولادت ، اين اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزديک گشت ، و خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پديد آمدن اين نوزاد جلوگيری کنند ، و اگر پديد آمد و بدين جهان پای نهاد ، او را از ميان بردارند بدين علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته مي شد ، جز چند تن معدود از نزديکان ، يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمي ديد . آنان نيز مهدی را گاه بگاه مي ديدند ، نه هميشه و به صورت عادی
شيعيان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در مدت 5 يا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی که پدر بزرگوارش حيات داشت ، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدی ( ع) مي رسيدند از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد آنان پسری را ديدند که بيرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبيه به پدر خويش . امام عسکری فرمود : " پس از من ، اين پسر امام شماست ، و خليفه من است در ميان شما ، امراو را اطاعت کنيد ، از گرد رهبری او پراکنده نگرديد ، که هلاک مي شويد و دينتان تباه مي گردد . اين را هم بدانيد که شما او را پس از امروز نخواهيد ديد ، تا اينکه زمانی دراز بگذرد . بنابراين از نايب او ، عثمان بن سعيد ، اطاعت کنيد " . و بدين گونه ، امام يازدهم ، ضمن تصريح به واقع شدن غيبت کبری ، امام مهدی را به جماعت شيعيان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولايت را اعلام داشت .يکی از متفکران و فيلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام رسيده است ، ابو سهل نوبختی مي باشد باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان مي زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری در روز هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری ديده از جهان فرو بست . در اين روز بنا به سنت اسلامی ، مي بايست حضرت مهدی بر پيکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر عباسی جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و يا بد خواهان آن را از مسير اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی و رسالت اسلامی و ولايت دينی را به دست ديگران سپارند . بدين سان ، مردم ديدند کودکی همچون خورشيد تابان با شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بيرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که آماده نماز گزاردن بر پيکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد
ضرورت غيبت آخرين امام
بيرون آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد کارگزاران و ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند کمتر يافتند ، و در چنين شرايطی بود که برای بقای حجت حق تعالی ، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهی برای حفظ جان آن " خليفه خدا درزمين " نبود ، زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان . پس مشيت و حکمت الهی بر اين تعلق گرفت که حضرتش را از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی کوتاه گردد ، و واسطه فيوضات ربانی ، بر اهل زمين سالم ماند . بدين صورت حجت خدا ، هر چند آشکار نيست ، اما انوار هدايتش از پس پرده غيبت راهنمای مواليان و دوستانش مي باشد . ضمنا اين کيفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المؤمنين علی ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به آزار و قتل آنان نيز اقدام کرد ، و لزوم نهان زيستی آخرين امام را برای حفظ جانش سبب شد در اين باب سخن بسيار است و مجال تنگ ، اما برای اينکه خوانندگان به اهميت وجود امام غايب در جهان بينی تشيع پی برند ، به نقل قول پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه طباطبائی داشته ، مي پردازيم :" به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبی است که رابطه هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، برای هميشه ، نگهداشته و بطور استمرار و پيوستگی ولايت را زنده و پابر جا مي دارد ... تنها مذهب تشيع است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله عليه و آله و سلم - ختم شده مي داند ، ولی ولايت راکه همان رابطه هدايت و تکميل مي باشد ، بعد از آن حضرت و برای هميشه زنده مي داند . رابطه ای که از اتصال عالم انسانی به عالم الوهی کشف نمايد ، بواسطه دعوتهای دينی قبل از موسی و دعوت دينی موسی و عيسی و محمد - صلوات الله عليهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولايت جانشينان وی ( به عقيده شيعه )زندهبوده وهست وخواهدبود،اوحقيقتی است زنده که هرگز نظ ر علمی نمي تواند او ر ا از خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد آری تنها مذهب تشيع است که به زندگی اين حقيقت ، لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است که اين حقيقت ميان عالم انسانی و الوهی ، برای هميشه ، باقی و پا برجاست " يعنی با اعتقاد به امام حی غايب
صورت و سيرت مهدی ع
چهره و شمايل حضرت مهدی ( ع ) را راويان حديث شيعی و سنی چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش کشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش کم گوشت و اندکی متمايل به زردی - که از بيداری شب عارض شده -بر گونه راستش خالی مشکين . عضلاتش پيچيده و محکم ، موی سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شکوه رهبری سرشار .نگاهش دگرگون کننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وی نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اکنون از نظرها غايب است . ولی مطلق و خاتم اولياء و وصی اوصياء و قائد جهانی و انقلابی اکبر است . چون ظاهر شود ، به کعبه تکيه کند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احکام خدا را در سراسر گيتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و مهربانی کند .حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است . مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکيزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حکومت او ، به احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدايی جاری گردد .مهدی ( ع ) حق هر حقداری را بگيرد و به او بدهد . حتی اگر حق کسی زير دندان ديگری باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون کشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سياسی منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمين - مرکز حکومت انقلابی مهدی شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخی به او بگروند ، با ديگران جنگ کند ، و هيچ صاحب قدرتی و صاحب مرامی ، باقی نماند و ديگر هيچ سياستی و حکومتی ، جز حکومت حقه و سياست عادله قرآنی ، در جهان جريان نيابد . آری ، چون مهدی ( ع ) قيام کند زمينی نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حکومت مهدی ( ع ) به همه مردم ، حکمت و علم بياموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با کتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده ها تمرکز يابد . مهدی ( ع ) با تاييد الهی ، خردهای مردمان را به کمال رساند و فرزانگی در همگان پديد آورد ... .مهدی ( ع ) فرياد رسی است که خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتی بيمانند دست يابند . حتی چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه های زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگری برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جای ويرانی نماند ، مگر آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در حکومت وی ، سر سوزنی ظلم و بيداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشيند .مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگيرد .
شمشير حضرت مهدی ع
شمشير مهدی ، سيف الله و سيف الله المنتقم است . شمشيری است خدائی ،شمشيری است انتقام گيرنده از ستمگران و مستکبران . شمشير مهدی شمشير انتقام از همه جانيان در طول تاريخ است . درندگان متمدن آدمکش را مي کشد ، اما بر سر ضعيفان و مستضعفان رحمت مي بارد و آنها را مي نوازد .
روزگار موعظه و نصيحت در زمان او ديگر نيست . پيامبران و امامان و اولياء حق آمدند و آنچه لازمه پند دادن بود بجای آوردند . بسياری از مردم نشنيدند و راه باطل خود را رفتند و حتی اولياء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی بايد از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ع آن قدر از ستمگران را بکشد که بعضی گويند : اين مرد از آل محمد ص نيست . اما او از آل محمد ( ص ) است يعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانيت است . از روايات شگفت انگيزی که در مورد حضرت مهدی ع آمده است ، خبری است که از حضرت امام محمد باقر ع نقل شده و مربوط است به 1290 سال قبل . در اين روايت
حضرت باقر ع مي گويند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدايی ، که آتش و نور در آنها تعبيه شده است ، سوار مي شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر مي کند " . و نيز در روايت امام محمد باقر ع گفته شده است که بيشتر آسمانها ، آباد و محل سکونت است . البته اين آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه طاهرين ع استفاده مي شود ، ربطی به آسمان شناسی يونانی و هيئت بطلميوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی يونانی ، محدود بودن فلک ها و آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد بزرگ است و ستارگان بيشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنين مطالبی از طرف پيامبر اکرم ص و امام باقر ع جز از راه ارتباط با عالم غيب و علم خدائی امکان نداشته است
غيبت کوتاه مدت يا غيبت صغري
مدت غيبت صغری بيش از هفتاد سال بطول نينجاميد از سال 260ه. تا سال 329ه که در اين مدت نايبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) مي رسيدند ، و پاسخ نامه ها سؤالات را به مردم مي رساندند . نايبان خاص که افتخار رسيدن به محضر امام ع را داشته اند ، چهار تن مي باشند که به " نواب خاص " يا " نايبان ويژه " معروفند . نخستين نايب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعيد اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260 هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک سپرده شد . عثمان بن سعيد از ياران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام يازدهم بود و خود در زير سايه امامت پرورش يافته بود . محمد بن عثمان : دومين سفير و نايب امام ع محمد بن عثمان بن سعيد فرزند عثمان بن سعيد است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد .نيابت و سفارت محمد بن سعيد نزديک چهل سال بطول انجاميد . حسين بن روح نوبختی : سومين سفير ، حسين بن روح نوبختی بود که در سال 326هجری فوت کرد . علی بن محمد سمری : چهارمين سفير و نايب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال 329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزديک آرامگاه عالم و محدثبزرگ ثقه الاسلام محمد بن يعقوب کلينی است .همين بزرگان و عالمان و روحانيون برجسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دوره غيبت صغری واسطه ارتباط مردم با امام غايب و حل مشکلات آنها بوسيله حضرت مهدی ع بودند .
غيبت دراز مدت يا غيبت کبری و نيابت عامه
اين دوره بعد از زمان غيبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است . در زمان نيابت عامه ، امام ( ع ) ضابطه و قاعده ای به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نايب عام امام ع باشد و به نيابت از سوی امام ، ولی جامعه باشد در امر دين و دنيا . بنابراين ، در هيچ دوره ای پيوند امام ( ع ) با مردم گسيخته نشده و نبوده است . اکنون نيز ، که دوران نيابت عامه است ، عالم بزرگی که دارای همه شرايط فقيه و دانای دين بوده است و نيز شرايط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار مي گيرد و مردم به او مراجعه مي کنند و او صاحب " ولايت شرعيه " است به نيابت از حضرت مهدی ( ع ) . بنابراين ، اگر نايب امام ( ع ) در اين دوره ، حکومتی را درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زيرا رابطه ای با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمايی امام زمان عجل الله فرجه برای حفظ انتقال موجوديت تشيع و دين خدا ، بايد هميشه عالم و فقيهی در راس جامعه شيعه قرار گيرد که شايسته و اهل باشد ، و چون کسی - با اعلميت و اولويت - در راس جامعه دينی و اسلامی قرار گرفت بايد مجتهدان و علمای ديگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز قدرت دينی او را کمک رسانند ، تا قدرتهای فاسد نتوانند آن را متلاشی و متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان - حضرت مهدی ( ع ) - بسيار درد آور است ، ولی بهر حال - در اين دوره آزمايش - اعتقاد ما اينست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و نهان از مردم جهان زندگی مي کند ، روزی که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی خونين و پردامنه ، بشريت مظلوم را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحيد و آيين اسلامی را عزت دوباره خواهد بخشيد .
اعتقاد به مهدويت در دوره های گذشته
اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دينهای ديگر مانند : يهودی ، زردشتی ، مسيحی و مدعيان نبوت عموما ، و دين مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان يک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .
اعتقاد به حضرت مهدی ( ع ) منحصر به شيعه نيست
عقيده به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوط به شيعيان و عالم تشيع نيست ،بلکه بسياری از مذاهب اهل سنت( مالکی ، حنفی ، شافعی و حنبلی و ... ) به اين اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، اين موضوع را در کتابهای فراوان خود آورده اند و احاديث پيغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حديثهای متواتر و صحيح مي دانند .
![]()
![]()
![]()
ای که گوشه نگاهت غم عالم میبره حیفه که تو باشی وماروغم ببره
.jpg)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ
وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً
حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()